آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

دست نوشته های یه نی نی!

شروع تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کرم و فعلا برای مسکن رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه !!!!!!!!!   اظهار وجود هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد. زندان گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!! ...
25 بهمن 1391

دندون درد!!!!

سلام مامانی نازم! امروز دندون درده دیونم کرد زنگیدم بابات امد رفتیم دندون پزشکی داشتم میمردم اصلام با هیچی اروم نمیشد وایییییییییییی! خلاصه دکتر دعوام کرد هر چی گفتم بابا قبلش اصن درد نداشت گوش نداد خلاصهههه !!!! بلاخره عصب کشی  کر! و من بعد یکی دو هفته اروم شدم اخیش! خیلی درد داشت مامانی امیدوارم که تو هیچ وقت این دردارو نکشی!   ...
25 بهمن 1391

یه گله کوچولو!

 نمیدونم چرا تکون نمیخوری از این لحاظ ازت گله دارم یه تکونی بخور اخه جوجوی من !دل مامانی برای تکونات تنگه ! چرا مثه همسنات تکون نمیخوری اخه؟؟؟ عزیزم اینکه ارومی اینقدر خیلی عالیه عشقم! اما من دلم میخواد تکونتو با تمام وجودم حس کنم ! پس اگه دوس داشتیو دلت خواس ! یه تکونه کوچولویی بخور که من بفهمم!و با تمام وجودم لذت ببرم!  قربونت برم! فعلا  تا بعد ج وجوی نازنینم! ...
24 بهمن 1391

عشق من

الان شما ١٨ هفته و ٣ روزته! حسابی بزرگ شدی! الان تمام حواس من پیش توه! که سالم باشی  و سالم دنیا بیای و ١٢٠ سال سالم و سلامت زندگی کنی ! تا حالا مرتب رفتم سونو دادم و ازمایش دادم که سالم بمونی عزیزم! هرباز میرم سونو صدای قلب تو فرشته ی کوچولومو میشنومو و میبینمت تکونوتا میبینم اینقد ذوق میکنم که نگو و نپرس! عزیزم اونموقع بیشتر بودنتو حس میکنم و به موقعی فک میکنم که دنیا اومدی و تو بغلمی و رو زمین داری بازی میکنی!و قند تو دلم آب میشه!  باباتو نمیدونی برای اینکه بیاد و صدای قلبتو بشنوه چه ذوقی داره بیشتر از من!     ...
24 بهمن 1391

سلام

سلام مامانی جونم! سلام عزیز دلم ! سلام عشق من ! نی نی قشنگم! سلام ! سلام سلام!.................... این اولین مطلبیه که الان که تو تو شکم مامانی برات مینویسم! و چون تا الان حالت تهوع و سردرد و دندون درد و هی یه چیز میومد که من باید استراحت میکردم و نمیتونستم بشینم بنویسم! اما ...... از الان به بعد برات مینویسم! همه چیو مینویسم ! و تا همیشه مینویسم عزیز دلم! ...
24 بهمن 1391
1